رباعیات فرخی یزدی

آن روز که حرف عشق بشنفت دلم
شب تا به سحر میان خون خُفت دلم
از بسکه خزان نا مرادی دیدم
صد بار بهار آمد و نشکفت دلم

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی رباعی رباعیات فرخی یزدی آن روز که حرف عشق بشنفت دلم