غزلیات فرخی یزدی

ما مست و خراب از می صَهبای الستیم
خُمخانه تهی کرده و افتاده و مستیم
با طُره دلبند تو کردیم چو پیوند
پیوند ز هر مَحرم و بیگانه گسستیم
از سبحه صد دانۀ ارباب ریا به
صد مرتبه این رشتۀ زنار که بستیم
فرقی که میان من و شیخ است همین است
کو دل شکند دایم و ما توبه شکستیم
تا دامن وصل از سر زلفت به کف آید
چون شانۀ مَشاطه سراپا همه دستیم
ای ناصح مشفق تو برو در غم خود باش
ما گر بد و گر خوب همانیم که هستیم
چون شاهد عیب و هنر ما عمل ماست
گو خصم زند طعنه که ما دوست پرستیم

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات فرخی یزدی ما مست و خراب از می صَهبای الستیم