غزلیات فرخی یزدی

يك دم دل ما از غم ، آسوده نخواهد شد
وين عقده به آسانى ، بگشوده نخواهد شد
تا فقر و غنا با هم ، در كشمكش و جنگند
اولاد بنى آدم ، آسوده نخواهد شد
در وادى عشق از جان، تا نگذرى اى سالك
اين راه پر از آفت، پيموده نخواهد شد
انديشه كجا دارم، از تهمت ناپاكان
چون دامن ما پاكست، آلوده نخواهد شد
اى شاه رخ نیکو ، از خط جفا رخ شو
كاين لكه تو را از رو ، بزدوده نخواهد شد
از گفتۀ ما و من شد تازه غم و ديرين
اين رسم كهن تا كى ، فرسوده نخواهد شد
گر دشمن جان گردند ، آفاق به جان دوست
يكجو غم جانبازان ، افزوده نخواهد شد

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات فرخی یزدی يك دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد