غزلیات فرخی یزدی

هر شرارت درجهان فرزند آدم می کند
بهر گرد آوردن دینار و درهم می کند
آبرو هرگز ندارد آنکه در هر صبح و شام
پیش دونان پشت را بهر دو نان خَم می کند
چون ز غم بیچاره گردی باده با شادی بنوش
کاین اساس شادمانی چارۀ غم می کند
تکیه بر عهد جهان هرگز مکن کاین بی وفا
صبح عید عاشقان را شام ماتم می کند
زورمندادن را طبیعت کرده غارت پیشه خلق
آفتاب از این سبب تاراج شبنم می کند
فرخی آسودگی در حرص بی اندازه نیست
می شود آسوده هر کس آز را کم می کند

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات فرخی یزدی هر شرارت درجهان فرزند آدم می کند