غزلیات فرخی یزدی

روزگاریست که در دشت جنون خانۀ ماست
عهد مجنون شد و دور دل دیوانۀ ماست
آنکه خود سازد و جان بازد و پروا نکند
در بر شمع جهانسوز تو پروانۀ ماست
هست جانانۀ ما شاهد آزادی و بس
جان ما در همه جا برخی جانانۀ ماست
شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست
راست گر هست از این بارگران شانۀ ماست
از درستی چو به پیمان شکنی تن ندهیم
جای می خون دل از دیده به پیمانهۀ ماست

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات فرخی یزدی روزگاریست که در دشت جنون خانۀ ماست