غزلیات سیف فرغانی

دل زدستم شد و دلدار بدستم نامد
سخت بی یارم وآن یار بدستم نامد
زآن گلستان که ببویش همه آفاق خوشست
گل طلب کردم و جز خار بدستم نامد
سوزن عقل بسی جامه تدبیر بدوخت
لیک سر رشته این کار بدستم نامد
در تمنای وصالش بامید شادی
غم بسی خوردم وغمخوار بدستم نامد
دردم آنست که بیمار کسی گشت دلم
که ازو داروی بیمار بدستم نامد
ای تو صد ره بسر زلف زمن جان برده
این سر زلف تو یکبار بدستم نامد
جور صد یار جفاکار کشیدم بامید
که یکی یار وفادار بدستم نامد
همچو خود بلبل شوریده بسی دیدم لیک
در جهان همچو تو گلزار بدستم نامد
چند از بهر گلی حلقه زدم بر در باغ
غیر خار از سر دیوار بدستم نامد
من بوصف لب لعلش شکرافشان کردم
لیک آن لعل شکربار بدستم نامد
سیف فرغانی گرچه زشکر محرومی
طوطیی چون تو بگفتار بدستم نامد

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات سیف فرغانی دل زدستم شد و دلدار بدستم نامد