غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

عمری بعبث در ره مقصود دویدیم
یک عمر دویدیم و بمقصد نرسیدیم
گفتند که یار است بهر گوشه پدیدار
ما این همه گشتیم، چرا یار ندیدیم
چون طایر آوارهٔ تشویش گرفته
هر لحظه از این شاخ بدان شاخ پریدیم
از خلق خدا خیر ندیدیم از آنروی
در گوشهٔ تنهایی و خلوت بخزیدیم
بودیم یکی آهوک رام، ولیکن
گُرگان بکمبن گاه چو دیدیم، رمیدیم
شهد لبن کودکی از خاطر ما برد
زهری که از این کاسهٔ وارونه چشیدیم
چون دست اجل رخت حیات از تن ما کند
در بستر خواب ابدی راه کشیدیم
هم خاک شود باز گرفتیم که دگر بار
چون سبزهٔ نوخاسته از خاک دمیدیم
در جلوه بود یار بهر سوی پدیدار
گر کور نبودیم چرا یار ندیدیم
گیتی است سنا گلشنی آراسته لیکن
ما جز علف هرزه از این باغ نچیدیم

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) عمری بعبث در ره مقصود دویدیم