غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

تاجم نمی فرستی تیغم بسر مزن
مرهم نمی گذاری زخم دگر مزن
مرهم نمی نهی بجراحت نمک مپاش
نوشم نمی دهی بدلم نیشتر مزن
بر فرق اوفتاده بنخوت لگد مکوب
سنگ ستم بطایر بی بال و پر مزن
بر نامهٔ امید فقیران قلم مکش
بر ریشهٔ حیات ضعیفان تبر مزن
گیرم تو خود زمردم صاحبنظر نئی
از طعنه تیر بر دل صاحبنظر مزن
تا کم خوری لگد زخر و سرزنش زخار
گو سبزه از زمین و گُل از شاخ سر مزن
تا غنچه لب گشود سر خود بباد داد
ای آفتاب دم بنسیم سحر مزن
چون کوه پابجای نگه دار و خویش را
چون باد هرزه گرد بهر بام و در مزن
گل جز بیاد نوگل باغ ارم مبوی
می جز بیاد آن صنم سیمبر مزن
تا بگذری بخیر ازین رهگذر سنا
با رهروان کوی دم از خیر و شر مزن
اینجا نوای بلبل و بانگ زغن یکی است
ای عندلیب نغمه ازین بیشتر مزن
اینجا مگس بطعمه کند صید شاهباز
گو عنکبوت خیمه درین بوم و بر مزن

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) تاجم نمی فرستی تیغم بسر مزن