غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

با دل سنگین و ناز و عشوه بنا کرده یی
ز آهن و سنگ این بنا تازه بپا کرده یی
رانده ز در خوانده را خوانده ببر رانده را
مرغ پر افشانده را سر بهوا کرده ای
قصّهٔ عشق مرا با همه کس گفته یی
شُهره برسواییم در همه جا کرده یی
خاطر مجروح ما تا نپذیرد شفا
شانه ز زلف دوتا نافه گشا کرده ای
گر همه مهر و وفا یا همه جور و جفا
کیست که پرسد تو را آنچه بما کرده یی
قبلهٔ دیر و حرم روی تو است ای صنم
ناز و عتاب و ستم قبله نما کرده یی
بود زمانی دراز کز تو نبد هیچ ساز
تازه چه آمد که باز یادِ سنا کرده یی

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) با دل سنگین و ناز و عشوه بنا کرده یی