غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

از آن بکوی خرابات راه می جویم
که دفتر کهن از بادهٔ کهن شویم
ز دست عقل ریا کار آمدم بستوه
کجاست عشق که با او بدل سخن گویم
بدان امید که یابم اثر ز مهر گیاه
هر آن گیاه که از خاک رست می بویم
بر آستان عزیزان اگر رهم ندهند
نشان یوسف گم گشته از کجا جویم
نسیم عاطفی گر رسد ز گلشن دوست
هزار گونه از باغ طبع می رویم
کمند زلف بتی می کشد مرا ناچار
گمان مبر که من این ره بخویش می پویم
مرا زعبرت ایّام عمر این بهره است
که از جفای کسی پیش کس نمی مویم
هزار شکر که خصان دوست روی سنا
گریختند ز تلخی و تندی خویم

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) از آن بکوی خرابات راه می جویم