غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

ای چراغ عمر من روشن روانی ها چه شد
گرنه شمع مرده یی آتش زبانیها چه شد
نوجوانان را حریم حرمت پیران کجاست
دوستان را یاد عهد دوستگانی ها چه شد
صحبت دیرین بود حقّی گرامی ای عزیز
مهربانی پیشکش، نامهربانی ها چه شد
سالها بودیم با هم یکدل و یکداستان
بگذریم از همدلی، همداستانی ها چه شد
تندبادی زآرزو، موج سرابی از امید
چند می پرسی که دوران جوانی ها چه شد
کوه آهن نرم گردد زیر پتک روزگار
دعوی رویین تنی وان سخت جانیها چه شد
در رهی گم گشته ام کانجا نشان پای نیست
نقش پای رفتگان وان ره نشانی ها چه شد
رفت در تحصیل دانش روزگار من سنا
حاصل آن علمها وان درس خوانی ها چه شد
جان فشانی در ره علم و هنر کردم بسی
غیر حسرت بهره ام زان جان فشانی ها چه شد

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) ای چراغ عمر من روشن روانی ها چه شد