غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

آنان که سرّ آب بقا جست و جو کنند
پنهان بگو که خدمت جام و سبو کنند
حق در لباس آدم خاکی چو جلوه کرد
افلاکیان بسجده سوی خاک رو کنند
خوشتر ز حرف عشق نیابند در وجود
صد بار اگر کتاب جهان زیرورو کنند
احرام کوی دوست چو بندند عاشقان
اوّل بخون دیده و دل شستشو کنند
سر رشته ها بدست کسانی بود که نیست
در فکرشان چاک دلی را رفو کنند
گلچین امان نداد که نظّارگان باغ
یک گل از آنچه خرمن او برد بو کنند
می در قدح بماند و حریفان خشک کام
مُهلت نیافتند که لب تر ازاو کنند
زان باده یی که حافظ از او مست شد سنا
یک جرعه نیز کاش مرا در گلو کنند

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) آنان که سرّ آب بقا جست و جو کنند