غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

بود اسباب گرفتاری و رسوایی ما
خوب کردی که ببردی دل شیدایی ما
شکرلّله که بزنجیر سر زلف تو گشت
بسته پای دل سرگشتهٔ هر جایی ما
ای عجب خوب دو دیوانه بهم ساخته اند
زلف آشفتهٔ تو با دل سودایی ما
شب که در شیشهٔ می گریه گلوگیر شود
زلف آشفنتهٔ تو با دل سودایی ما
شب که در شیشهٔ می گریه گلوگیر شود
خنده بر صبح زند ساغر مینایی ما
خلوت انس و صفا رشک بهشت است ولی
طعنه بر خلد زند گوشهٔ تنهایی ما
ای دریغا که بسر کوبی یک مشت ضعیف
می شود صرف همه زور و توانایی ما
نه صناعت نه زراعت نه تجارت نه هنر
بگسلد رشتهٔ اعقاب ز نازایی ما
چشم شد آه سنا در ره آن یار سفید
که بود خاک رهش سرمهٔ بینایی ما

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) بود اسباب گرفتاری و رسوایی ما