غزلیات جلال الدین همایی (سنا)

بی رخ دوست مرا عشرت ایّام کجاست
تا دلارام نباشد دلِ آرام کجاست
من و سودای شب وصل تو در سر پختن
عاشق سوخته جان را طمع خام کجاست
دل گرفتم ز تو خرسند پیغامی گشت
آنکه در کوی تو دارد ره پیغام کجاست
نه من اندر خم زلف تو گرفتارم و بس
خسته بالی که نیافتاده درین دام کجاست
من و از شهد لبت بوسهٔ شیرین هیهات
تلخکامان غمت را طمع کام کجاست
دلم از مسجد و افسانهٔ واعظ بگرفت
راه میخانه کجا رند می آشام کجاست
در بدر گشتم و کس با من سرگشته نگفت
که ره خانهٔ آن ماه گل اندام کجاست
همه گم کرده رهانند درین بادیه کیست
تا بپرسم که سر کوی دلآرام کجاست
اهل این بادیه کافر صفتانند سنا
از که پرسی که ره کعبهٔ اسلام کجاست

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات جلال الدین همایی (سنا) بی رخ دوست مرا عشرت ایّام کجاست