غزلیات محمد سلمانی

زیر پای هر درخت یک تبر گذاشتیم

زیر پای هر درخت یک تبر گذاشتیم
هر چه بیشتر شدند بیشتر گذاشتیم
تا نیفتد از قلم هیچ یک در این میان
روی ساقه هایشان ضربدر گذاشتیم
از برای احتیاط احتیاط بیشتر
بین هر چهار سرو یک نفر گذاشتیم
جا به جا گماردیم چشم های خبره را
تا تلاش سرو را بی ثمر گذاشتیم
کارمان تمام شد باغ قتل عام شد
صاحبان باغ را پشت در گذاشتیم
سوختیم و ریختیم عاقبت گریختیم
باغ گر گرفته را شعله ور گذاشتیم
روز اول بهار سفره ای گشوده شد
جای هفت سین مان هفت سر گذاشتیم
در بیان شاعری حرف اعتراض بود
هی نگو چرا نگفت ما مگر گذاشتیم
این سئوال دختر کوچکم «بنفشه» بود
چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم