غزلیات محمد سلمانی

دو فصل پیش گل احساس سروری می کرد
میان باغ خدایی ، پیامبری می کرد
دو فصل پیش به گل ها سلام می کردند
به احترام شقایق قیام می کردند
دو فصل پیش ملاقات آب ممکن بود
به اوج ماه سفر با طناب ممکن بود
دو فصل پیش به باغ آمدن نظامی داشت
هنوز این سوی دیوار احترامی داشت
دو فصل پیش حساب و کتاب روشن بود
میان باغچه تکلیف آب روشن بود
به آن که تشنه ترین بود آب می دادند
سلام سوختگان را جواب می دادند
دوفصل پیش هوای چمن بهاری بود
دو فصل پیش غزل خواندن اختیاری بود
هنوز خوردن انگور پخته عار نبود
هنوز بر درو دیوارها شعار نبود
برای هیچ ، دلی از دلی نمی رنجید
دوفصل پیش گلی با گلی نمی جنگید
هنوز این همه بیگانگی که هست نبود
هنوز کشته سهراب روی دست نبود
دو فصل پیش در اینجا بساط می کردیم
واز خیانت خار احتیاط می کردیم
هنوز سفره ما خالی از شراب نبود
هنوز محتسب اینقدر بی حساب نبود

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات محمد سلمانی دو فصل پیش گل احساس سروری می کرد