غزلیات محمد سلمانی

مار از پونه من از مار بدم می آید
یعنی از عمل آزار بدم می آید
هم از این هرزه علف های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می آید
کاش می شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این همه دیوار بدم می آید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می آید
ای صبا بگذر و از من به تبردار بگو
که از این کار بسیار بدم می آید
عمق تنهایی احساس من را دریابید
دارد از آینه انگار بدم می آید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بی تو از کوچه بازار بدم می آید
لحظه ها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از این همه تکرار بدم می آید

دیدگاه‌ها  

#1 رضا 1399-02-17 22:46
سلام

اشعار زیبایی که گذاشته اید دست مریزاد دارند

مار از پونه من از مار بدم می آید
یعنی از عمل آزار بدم می آید

مصرع دوم اشکال وزن دارد شاید به این صورت بوده باشد:
یعنی از هر عمل آزار بدم می آید
------------------------
این بیت هم در هر دومصرع اشکال وزن وجود دارد:
ای صبا بگذر و از من به تبردار بگو
که از این کار بسیار بدم می آید
-------------------------------
عمق تنهایی احساس من را دریابید
من را = مرا
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات محمد سلمانی مار از پونه من از مار بدم می آید