غزلیات محمد سلمانی

ای داغ ننگ خورده به چین جبین تان
دلگیرم از قرائت معکوس دین تان
آیینه با نگاه شما سازگار نیست
سوگند می خورم به کتاب مبین تان
خود را اگر به دیده ی تاریخ بنگرید
زشت است پیش آینه زیباترین تان
محدوده ای میان دو انگشت بیش نیست
جغرافیای عینک نزدیک بین تان
فردا به نا نوشته ی تاریخ می چکد
خون امیر دیگری از آستین تان
آنگاه شرمسار و سرافکنده می شود
تاریخ از تداعی حمام فین تان
انگیزه ای برای غزل های تازه نیست
وقتی به ناسزا نسزد آفرین تان
حالا که اختلاف هوا با سلیقه هاست
باید مهاجرت کنم از سرزمین تان

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات محمد سلمانی ای داغ ننگ خورده به چین جبین تان