غزلیات محمد سلمانی

با نبایدها و بایدهات کم کم ساختیم
دوستان دیدیم می سازند ما هم ساختیم
زاهدا ما غافل از رنج قناعت نیستیم
تاکه فهمیدیم شادی نیست با غم ساختیم
خون دل خوردیم با انگورها وخمره ها
عاقبت اسباب شادی را فراهم ساختیم
محتسب می خوردو در میخانه خم هارا شکست
ما ولی خود را به حفظ باده ملزم ساختیم!!
اهل مسجد نیستیم اما در این میخانه ها
کی کمینگاهی برای ابن ملجم ساختیم؟
زندگی با ما چه کرد ای زاهد غافل مگر؟*
او دمادم سوخت مارا ما دمادم ساختیم
با می و معشوق و رقص شعله وقدری گناه
ما بهشت دیگری را در جهنم ساختیم

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات محمد سلمانی با نبایدها و بایدهات کم کم ساختیم