غزلیات محمد سلمانی

چند روزی ست که خاکستری ام
در شبستان غزل بستری ام
طبعم آبستن شعری ست شگفت
در تب لحظه ی بارآوری ام
مثل این است که دارد کم کم
می دهد گل ، تب نیلوفری ام
بعد از این صاحب تورات و زبور
یا سلیمانی از انگشتری ام
گرچه یک وسوسه ی شیطانی
می زند طعنه به پیغمبری ام
در خودم نیستم انگار ای عشق
لحظه ای دیو و زمانی پری ام
نه ، چنین نیست!هوایی شده ام!
شاعرم ، شاعر لفظ دری ام
ذره ای عشق و صمیمیت را
بفروشند اگر ، مشتری ام
باز ای عشق اهورایی من
به کجا می کشی و می بری ام؟
خواب رنگین تو را خواهم دید؟
آه! از این همه خوش باوری ام

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات محمد سلمانی چند روزی ست که خاکستری ام