غزلیات عرفی شیرازی

خوش آن محفل که از گرمی شرابم رو بسوزاند
به هر جانب که غلتم داغ من پهلو بسوزاند
میا در باغ ما رضوان، که نخل آرای این گلشن
به هر جانب که رو آرد، نسیمش رو بسوزاند
لبم گر با ترنم آشنا گردد در این مستی
صد آتش خانه از یک نعرۀ یاهو بسوزاند
ز مهر ای عافیت زانو نرنجانی که از گرمی
سر شوریدۀ من عشق را زانو بسوزاند
اگر یک دم نفس در دل نگهدارم، ز هر مویم
جهد برقی که چندین خانه از هر سو بسوزاند
چنان با نیک و بد عرفی، به سر کن کز پس مردن
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات عرفی شیرازی خوش آن محفل که از گرمی شرابم رو بسوزاند