غزلیات عرفی شیرازی

نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید
که می داند بر بیمار از جان سیر می آید
خرد همدوش عشق آید به میدان، وه چه ظلم است این
که روباه مزور همعنان شیر می آیذ
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
که چتر نور حسنش مهر و مه در زیر می آید
نمکسایی کن ای عشق از برای زخم بیدردان
که زخم ما نمک سود از دم شمشیر می آید
منم آن مست عرفی، کز لب شیون تراز من
ترنم زود می رنجد، تبسم دیر می آید

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات عرفی شیرازی نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید