غزلیات ابن حسام خوسفی
- خوشا آن دل که جانانش تو باشی
- شب وداع و غم هجر و درد تنهایی
- مرا چه قرب که در انتظار روی تو باشم
- چو زلف خود فرو مگذار کارم
- ای ملک طراوت به تو زیبنده ولایق
- حریف دلکش خوش طبع و ساقی گلرنگ
- رخ زرد از آن روی شویم به اشک
- می بیارید که ایام بهار است امروز
- آتش مهرتو در سینه نهان است هنوز
- ما را ازین چمن صنمی گلعذار بس
- خبری جان دل ز جانان پرس
- دانی چه گفت سالک خمّار خانه دوش
- هرشب از طوفان چشم آب از سرما بگذرد
- قول مطرب دل من دوش به راهی زد و برد
- ما را به جای آب اگر از دیده خون رود
- ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما
- ای کعبهٔ جان خاک سر کوی تو ما را
- مران به عنف خدا را ز آستانه مرا
- ای ز خطت غالیه پر مشک ناب
- ای جمال تو مرا شمع شب افروز امشب
- دلبری دارم که دل در بند زلف و خال اوست
- دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست؟
- ما را به کوی وحدت تا با تو آشنائیست
- رسم وفا ز یار طلب می کنیم و نیست
- خرم دل آن کس که به غم های تو شاد است