غزلیات محمدعلی بهمنی

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
باور نمی کنم به من این زخم بسته را
با چشم باز آن نگه خانه زاد زد
با اینکه در زمانه ی بیداد می توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد
یا می توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه ای گداخته بر گوش باد زد
گاهی نمی توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد

 

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات محمدعلی بهمنی زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد