غزلیات محمدعلی بهمنی

دارم به بی مجالی خود فکر می کنم

دارم به بی مجالی خود فکر می کنم
با ذهن پیرسالی خود فکر میکنم
هر سال وقت کشتن شمع تولدم
بر قتل احتمالی خود فکر می کنم
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
گاهی به جای خالی خود فکر می کنم
نارس تر از همیشه به توجیه بودنم
روی خواص کالی خود فکر می کنم
یادم بخیر...آینه ام شرمگین نبود
با شرم بر توالی خود فکر می کنم
با این یقین که شعر نه، شاعر شنیدنی ست
من با من خیالی خود فکر می کنم
لبریز پاسخی به خودم، پرسشی نیست
در خود به بی سوالی خود فکر می کنم
جام طلای شعر مرا قیمتی نکرد
بر کاسه سفالی خود فکر می کنم