غزلیات محمدعلی بهمنی

وحشت نکنيد آدمي زاده است
از چهره فقط نقاب اش افتاده است
این چهره ی بی نقاب - می بخشید
من یا تو - نری که تشنه ی ماده است
بی تابیِ بازتابیِ این جسم
هر چند برای روح سُمباده است-
وحشت نکنید نیشش از کین نیست
دندان غریزه را نشان داده است
هشدار! که در تبی چُنین این هار
واجسته ی هر چه قید و قلاده است
آماده ی باید و نباید باش
او نیز برای هر چه آماده است
این جدول حل نگشته ی هستی
در خانه ی تن روایتی ساده است
بنشین و تب شهابی اش بنشان
او باز همان ادیبِ آزاده است

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی غزل غزلیات محمدعلی بهمنی وحشت نکنيد آدمي زاده است