زندگی نو - اورهان پاموک

«زندگی نو» رمانی از اورهان پاموک، داستان پسر دانشجویی است که بعد از دیدن کتابی در دست یکی از دختران دانشکده و مشاهدۀ آن در بساط یک دستفروش، کتاب را می خرد. کتاب مسیر زندگی او را عوض کرده و شیفتۀ یک دنیای نو می کند.
در آغاز کتاب می‌خوانیم: «روزی کتابی خواندم و کل زندگی‌ام عوض شد. کتاب چنان نیرویی داشت که حتی وقتی اولین صفحه‌هایش را می‌خواندم، در اعماق وجودم گمان کردم تنم از میز و صندلی‌ای که رویش نشسته‌ام جدا شده و دور می‌شود. اما با آن‌که گمان می‌کردم تنم از من جدا و دور شده، گویی با تمام وجود و همه‌چیزم، بیش از هر زمان دیگر، روی صندلی و پشت میز بودم و کتاب نه فقط بر روحم، بلکه بر همه‌چیزهایی که مرا ساخته بودند، تأثیر می‌گذاشت. این تأثیر آن‌قدر قوی بود که گمان کردم از صفحه‌های کتابی که می‌خوانم نور فوران می‌کند و به صورتم می‌پاشد: نوری که درآن‌واحد هم عقلم را به کلی کند می‌کرد و هم صیقلش می‌داد و بر نیرویش می‌افزود. با خود گفتم با این نور خودم را از نو می‌سازم، پی بردم که با این نور از راه به در می‌شوم، در پرتو این نور سایه‌های زندگی‌ای را حس کردم که بعدها می‌شناختم و نزدیکش می‌شدم»

زندگی نو - اورهان پاموک

عشق حسرتِ در آغووش گرفتن یکی، حسرت یک جا بودن با اوست. آرزوی در آغوش گرفتن او و فراموش کردن همۀ دنیاست. حسرتِ پیدا کردن پناهگاهی امن برای روح آدمی است.

می خواهی به اصل همه چیز، به دلیل اولیه اش، به ریشه اش برسی، مگر نه؟
می خواهی به چیز ناب، دست نخورده و صحیح برسی. اما همچو آغازی وجود ندارد. کار بیهوده ای است که آدم به دنبالِ یک اصل، یک کلید، یک کلمه، یک ریشه بگردد که همه مان تقلیدش باشیم.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب زندگی نو - اورهان پاموک