زندگی کوتاه است - یوستین گردر

آیا به یاد می آوری غنچه ها را بیش از آنکه بشکفند، نوازش می کردی؟ چگونه از چیدن من لذت می بردی؟ چگونه عطر مرا به مشام جان می نوشیدی؟ و از وجود من تغذیه می کردی؟ بعد ترکم کردی و مرا به بهای رستگاری روحت فروختی. شگفتا از این بی وفایی. چه گناهی، اورل عزیز. نه، من به خدایی که از آدم قربانی می خواهد باور ندارم. من به خدایی که زندگی زنی را به باد می دهد تا روح مردی را رستگار کند، ایمان ندارم.

نوشتن دیدگاه