داستان دو شهر - چارلز دیکنز

داستان دو شهر رمانی از چارلز دیکنز می باشد.
لوری کارمند بانک تلسون به پاریس سفر می‌کند و در ملاقاتش با لوسی، برای او فاش می‌سازد که پدرش نمرده‌ است. لوسی با همراهی کارمند بانک، پدر را در اتاق نمناک زیر شیروانی کوچکی پیدا می‌کند و پس از آن با پدرش به انگلستان سفر کرده و در آنجا به زندانی سیاسی دیگری به نام «چارلز دارنی» برخورد می‌کنند و...

داستان دو شهر - چارلز دیکنز

مدتها قبل، هنگامی که بین همکاران خود، بعنوان جوانی خوش آتیه شهرت داشت، پدرش را تا قبر مشایعت کرده بود. کلمات جدی، که بر سنگ مزار پدرش تلاوت شده بودند، به مخیله اش خطور نمودند: «خوشا به حال کسی که ایمان آورد که اگر هم مرده باشد، زنده خواهد بود و هر آنکس زنده مانده و ایمان آورد، نخواهد مرد»

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب داستان دو شهر - چارلز دیکنز