بادبادک‌باز - خالد حسینی

بادبادک‌باز اولین رمان منتشر شدۀ خالد حسینی است.
امیر پسر ارباب و حسن پسر خدمتکار هر دو با هم بزرگ شده اند و برادر شیری هستند. حسن نمونه یک انسان پاک، که تمام وجود خود را بی ریا فدای امیر کرده، اما امیر در نواجونی به یار همیشگی خود حسن خیانت می‌کند و بار این گناه تا سال‌ها شادترین لحظات زندگی را برای او تیره و تار می‌کند و...

بادبادک‌باز - خالد حسینی

غلبه بر تاریخ آسان نیست؛ همین طور مذهب. در نهایت من پشتون بودم و او هزاره. من سنی به دنیا آمده بودم و او شیعه و هیچ چیز نمی توانست این موضوع را تغییر دهد. هیچ چیز!
اما بچه هایی بودیم که با هم روی زمین می لغزیدیم و راه میرفتیم و هیچ تاریخ، قومیت، جامعه یا مذهب نمی توانست آن را تغییر دهد.

بابا گفت: هر درسی در مدرسه می دهند سرجایش؛ اما فقط یک گناه وجود دارد. فقط یکی و آن هم دزدی است...
وقتی مردی را بکشی، زندگی را هم از او دزدیده ای. حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای، همین طور حق بچه هایش را برای داشتن پدر. وقتی دروغ بگویی حق طرف را برای دانستن راست دزدیده ای. وقتی کسی را فریب بدهی حق انصاف و عدالت را دزدیده ای، می فهمی؟

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب بادبادک‌باز - خالد حسینی