تنفس در هوای تازه - جورج اورول

جورج اورول در کتاب «تنفس در هوای تازه» به اوضاع انگلستان قبل و بعد از جنگ پرداخته است. شخصیت اصلی داستان به مرور خاطرات کودکی خود می پردازد و از آرزوهای بر بادرفته‌ای سخن می گوید كه جنگ جهانی در از بین رفتن آن‌ها بی‌تاثیر نبوده است.

تنفس در هوای تازه - جورج اورول

- آقای بولینگ! اگر جنگ شود و ما شانس آنرا داشته باشیم که فاشیسم را به تمامی از بین ببریم، آیا شما هم وارد جنگ می شوید؟
- من دفعۀ قبل به اندازه کافی واردش شدم. اما نابودی فاشیسم! تا بحال به اندازۀ کافی قتل و کشتار شده است.
- اما شما به 1914 می اندیشید. آن فقط یک جنگ امپریالیستی ابتدائی بود. در این زمان، فرق دارد. وقتی نازیها مردم را شکنجه می کنند، آیا خونتان به جوش نمی آید؟
آنها همیشه همین جملۀ خونتان به جوش می آید را به کار می برند. من به یاد دارم که در جنگ اول هم همین را به کار می بردند.
من به او گفتم:«من یکبار در 1914 خونم به جوش آمد. تو هم اگر واقعیت ماندن در سنگر را بفهمی، مثل من می شوی. ما در 1914 گمان می کردیم وارد زمانۀ باشکوهی می شویم. بسیار خوب اینطور نبود. آن یک افتضاح بود. تو فکر می کنی جنگ پر از قهرمانی و حمله های پیروزمندانه است، اما من به تو می گویم که چنین نیست»

 

جنگ! من دوباره شروع به فکر کردن دربارۀ آن کردم. بی تردید خیلی زود فرا می رسد. اما چه کسی از جنگ می ترسد؟
بله من می ترسم و هرکسی که تا بحال آن را دیده است. اما خود جنگ اهمیتی ندارد، بعد از جنگ مهم است. دنیایی که فرا می رسد، از نوع دنیای تنفر، دنیای شعار است. پیراهنهای رنگی سیمهای خاردار، باتومهای لاستیکی. سلولهای پنهانی، جاسوسهایی که حتی در خواب هم مراقبتان هستند...

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب تنفس در هوای تازه - جورج اورول