سوموکاری که نمی توانست تنومند شود - اریک امانوئل اشمیت

«سوموکاری که نمی توانست تنومند شود» رمانی از اریک امانوئل اشمیت، داستان زندگی نوجوانی دست‌فروش به نام «جون» و ارتباطش با پیرمردی به نام «شومینتسو» را روایت می‌کند. شومینتسو رهگذری است که هر روز با دیدن جون این جمله را تکرار می‌کند: «من یه مرد تنومند رو تو وجود تو می‌بینیم»، جون که نوجوانی لاغر و نحیف است با شنیدن این جمله عصبانی می‌شود...

سوموکاری که نمی توانست تنومند شود - اریک امانوئل اشمیت

نامه هایی را که مادرم برایم فرستاده بود از زیر لباس چرک هایم بیرون کشیدم، همان نامه هایی که در طول این چند ماه از باز کردنشان امتناع کرده بودم. در آن ها را باز کردم. من چه می توانستم به این مادر بگویم، به این مادری که بی هیچ توضیحی از او گریخته بودم و یک روز صبح او را در دور دست های حومه ی شهر با دادن یک آدرس الکی در توکیو ترکش کرده بودم؟
او که بی سواد بود چطور می توانست برای من نامه بنویسد! او که از همان ابتدا از مدرسه محروم شده بوده، با خلق و خویی مبهم و نفوذناپذیر، بی آنکه خواندن و نوشتن بلد باشد، حالا برای نوشتن این نامه ها از چه کسی کمک گرفته بود؟ از کدام یک از همسایه ها؟ یا از کدام غریبه و ناشناس؟ نامه های او ممکن بود راجع به چه چیزهایی باشند؟
در اولین نامه یک صفحه ی سفید وجود داشت. ورق را برگرداندم به چشمانم نزدیکش کردم، دورش کردم بعد جلوی نور آفتاب گرفتمش و متوجه ی لکه ی گردی بر روی آن شدم که سطح کاغذ را نرم و نازک و رنگش را کدر کرده بود. دریافتم که آن لکه یک قطره ی اشک است: مادرم به خاطر رفتن من گریه کرده بود.
در دومین نامه کاغذی وجود نداشت. در ته پاکت نامه، لای تاها و گوشه های پاکت تنها یک تکه پشم زرد رنگ گیر کرده بود که در واقع یک تکه موی بز نقره ی پرزدار بود. از همان موی بزی که وقتی بچه بودم مادرم با آن برایم لباس می بافت. معنی اش این بود: تو را محکم در آغـ ـوشم می گیرم.
در سومین نامه، هیچ چیز نبود. آن را چندین بار تکان دادم با امید پیدا کردن چیز کوچکی که ممکن بوده از چشم من پنهان مانده باشد. سرانجام، وقتی که پاکت نامه را پاره کردم، بر روی پوسته ی داخلی پاکت متوجه ی اثر قرمزرنگ لبـ ـهایی شدم که نجوا می کرد: «می بوسمت.»
چهارمین نامه به روشنی پیام خودش را رساند: در پاکت نامه یک سنگ خاکستری قرار داشت. از آن سنگ های سه گوشی که در سواحل دریا یافت می شوند یا زوایای گرد و منحنی که البته هزینه ی پستش بالا رفته بود و باعث شده بود تا تمبرهای گران قیمتی بر روی پاکت نامه زده شود. مادر به من اعتراف کرده بود: «دلم گرفته.»
پنجمین نامه مشکلات بیشتری سر راهم قرار داد: یک قلم پر درون آن قرار داشت. فکر کردم مادرم می خواسته این را بیان کند که: «برایم نامه بنویس»، سپس متوجه شدم که آن یک قلم پر نیست و فقط یک پر کبوتر است. این را از روی تغییر رنگهایش تشخیص دادم. ریشه اش عاجی رنگ بود، کناره هایش خاکستری و نوکش مثل رنگین کمان رنگارنگ بود؛ بعد از فهمیدن این موضوع پیغام دومعنای جدید پیدا می کرد. یا «کجا هستی؟» یا «برگرد» چون ظاهرا کبوترهای مسافر به لانه هایشان باز می گردند.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب سوموکاری که نمی توانست تنومند شود - اریک امانوئل اشمیت