سوموکاری که نمی توانست تنومند شود - اریک امانوئل اشمیت

«سوموکاری که نمی توانست تنومند شود» رمانی از اریک امانوئل اشمیت، داستان زندگی نوجوانی دست‌فروش به نام «جون» و ارتباطش با پیرمردی به نام «شومینتسو» را روایت می‌کند. شومینتسو رهگذری است که هر روز با دیدن جون این جمله را تکرار می‌کند: «من یه مرد تنومند رو تو وجود تو می‌بینیم»، جون که نوجوانی لاغر و نحیف است با شنیدن این جمله عصبانی می‌شود...

سوموکاری که نمی توانست تنومند شود - اریک امانوئل اشمیت

تعجب می کنم که شما وقتتون رو صرف این خرافات کهنه و قدیمی می کنید.
ـ شوخی می کنی جون؟
ـ آدم برای زندگی کردن به هیچ آیینی احتیاج نداره.
ـ به آیین شاید اما به معنویت چرا.
ـ هیچ و پوچ! فریب و نیرنگ! هیاهوی بسیار برای هیچ! من بدون این چیزها هم می تونم خیلی خوب زندگی کنم.
ـ واقعا؟! تو خیلی خوب زندگی می کنی؟
او روی نکته ی مهمی دست گذاشت: هراس و دلهره ام بیشتر می شد و من متوجه این موضوع شده بودم.
ـ بالاخره... من... به نظرم... از این گذشته... چون که من...
ـ جون، اگه اون چیزی رو که می خوای بگی زیباتر از سکوت نیست، پس ساکت شو.

ـ استاد شومینتسو، برای یه بار در زندگی تون باید قبول کنید که اشتباه می کنید. من علاوه بر مشکل جسمی یه مشکل روحی روانی هم وجود داره: من هیچ اراده ای ندارم.
ـ اشتباهه. تو خیلی اراده داری.
ـ واقعا؟
ـ بله. تو هزار عذر و بهانه پیدا می کنی تا از زیر اون کاری که تصمیم به انجامش گرفتی شونه خالی کنی. در واقع، تو توی وجودت یه مقدار اراده داری اما اراده ات از یه اراده ی بدخواهانه اس. خیلی بده که جاده ی بالا رفتن همون جاده ی پایین اومدنه.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب سوموکاری که نمی توانست تنومند شود - اریک امانوئل اشمیت