سلوک - محمود دولت‌آبادی

دو زن بیگانه حتی در نخستین دیدارشان، خیلی زود به هم میرسند و از یکدیگر عبور می کنند. رنگ مو، رنگ موهایت چقدر تناسب دارد با پوست صورتت. پوست صورت و تن، رنگ چشم ها و قواره ی سرشانه ها، قوس کمر و اندازه های دور سینه و باسن، قد و ساق ها! آن دو به سرعت خیاط و دلاک و دایه ی هم می شوند و یقین دارم که گفتگو نه چندان با تاخیر ، کشانده می شود به تجربه های آمیزش… . اما مرد شرقی… نمی دانم، من اما نمی توانم، نمی توانستم بر زبان بیاورم آنچه را به دل داشتم. بس یکبار گفتم تا نوبت پیش ، رسیده تر شده ای همین. و بعد… آه هزار سخن می گویی تا سخن عشق نگفته باشی.
برایتان یک خودنویس خریده ام. به چه مناسبت؟ نمیگویی، اما او نا گفته را می شنود.

نوشتن دیدگاه