سلوک - محمود دولت‌آبادی

سلوک داستان بلندی به قلم محمود دولت‌آبادی است.
قیس میانسال، عاشق دختری ۱۷ ساله می شود و دختر بعد از سالها زندگی ، مرد را ترک می گوید و...
در سلوک تناقض ذهنیت و رفتار بین دو نسل را داریم و قصه تداعی های ذهن «قیس» است.

سلوک - محمود دولت‌آبادی

عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است اما آن را انجام می دهد و به کرات هم هر آدمی دانسته ونداانسته به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست...

آدم ها را موجوداتی می بینم که می خورند می خورند تا فردای روز با خرسندی تمام بروند خود را...تا باز بتوانند بخورند و بیاشامند و حرف بزنند و حرف بزنند و حرف بزنند درباره خوردن آشامیدن و جمع شدن یا امکان جمع شدن، و درباره همه راه هایی که به این امکان ها منجر می شود؛ واز خود می پرسم پس قدر سکوت چه می شود؟ 

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب سلوک - محمود دولت‌آبادی