سالاری ها - بزرگ علوی

سالاری ها رمانی از بزرگ علوی، داستان ییرمردی به نام بابا است که برای یافتن دختر باردارش که آخرین بار در خانۀ سالاری ها دیده شده، به عنوان خدمتکار وارد خانۀ سالاری ها می شود، اما ردی از دخترش نمی یابد و... سالاریها خاندانی بزرگ و ثروتمند و پرآوازه اند که بزرگ خانواده در دورانی سالاری می‌کرده و از آن پس خانواده و خاندانش به سالاری شهرت یافته‌اند.

سالاری ها - بزرگ علوی

آنها موافقت کردند پانزده دار در میدان جلو دارالحکومه برپا کند و سرهنگ قزاق حاضر شد ده دهاتی را از میان کاروان گرسنگان که رو به بروجرد سرازیر بودند بیاورد. رئیس نظمیه قول داد پنج زندانی را در اختیار قزاقخانه بگذارد...
صبح روز بعد سالار از ایوان دارالحکومه اشاره ای به سرهنگ کرد و او را پیش خود خواند و با لحنی آمرانه از سرهنگ پرسید: «پس طنابهای دار کجایند؟»
سرهنگ پاسخ داد: «فرمودید پانزده دار و پانزده مجرم. بننده میرغضب شما نیستم...»
«اگر تا پانزده دقیقۀ دیگر که به میدان می آیم، طنابها به دارها آویزان نباشند، بجرم تمرد می دهم توقیفتان کنند. هر چه دیدید از چشم خودتان دیدید. بروید!»
سرهنگ عقب گرد کرد و رفت. به شاهزادۀ قاجار، رئیس نظمیه، دستور داد طناب دار بیاویزند...

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب سالاری ها - بزرگ علوی