سفرها - نیکوس کازانتزاکیس

سفرها کتابی از نیکوس کازانتزاکیس، شرح مسافرتهای وی در سال‌های 1926 و 1927 به ایتالیا، قبرس، فلسطین و مصر می باشد. کازانتزاکیس علاوه بر ذکر مشاهدات و پاره‌ای از آداب و سنن ملل یاد شده، اندیشه‌های خود را نیز در این کتاب عیان می‌سازد.

سفرها - نیکوس کازانتزاکیس

یک گروه از امریکائیها با فلاحی شرط بسته اند؛ اگر در شش دقیقه بتواند هرم بزرگ را بالا برود و بازگردد به او نیم لیره خواهند داد. فلاح بدبخت تقلا کنان و مایوس، از بلوکهای عظیم بالا می رود، سراسیمه بین تخته سنگها می پرد، گاه و بیگاه ناپدید می شود، و سرانجام به قله می رسد. سپس با حالتی وارونه و ممعلق تقلا می کند و به سوی پائین می جهد.
با رنج و عذاب تقلایش را دنبال می کنم. آمریکائیها ساعت به دست دقایق را می شمرند. مرد نفس زنان باز می گردد، روی کومه ای پیش پایشان بر زمین می افتد و آرزومند گردنش را بلند می کند. اما امریکائیها برده اند- و قهقهه زنان و نفرت انگیز آنجا را ترک می کنند. فلاح شروع به گریستن می کند...
به یک عرب که با من بود گفتم: «به او بگو چند سنگ بردارد و سر آنها را بشکند»
اما عرب خندید:
«چرا؟ اربابها حق دارند چیزی به او ندهند. او باخت»
«اما آنها چرا باید بخندند؟»
«برنده ها همیشه می خندند - شما نمی دانید؟»

امروز هنگامی که دشتهای هموار و حاصلخیز نیل را دیدم، ناگهان ذهنم بی اختیار، جواهرات ظریف ،رنگها، رقاصه های جوان مصری، فراعنۀ پیروز و خدایان مهیب را کنار گذاشت. و صدایی را شنیدم که از شنها برمی خاست، همچون صدای فلاح تیز و یکنواخت - فریاد ترسناک بدوی و شاعر معاصر گمنام«ممفیس»:
من دیده ام، آهنگران را در مقابل آتش دیده ام، انگشتان همچون پوست تمساح سخت و گرده دار است و همچون تخمهای ماهی بویناک.
کشاورزان را دیده ام که با درد و رنج در کشتزارها زحمت می کشند و شب هنگام، آنگاه که باید بیارامند، به کار ادامه می دهند. و دیده ام آرایشگر را که دستهایش را می فرساید تا شکمش را پر کند.
بافنده را، تهیدست در کارگاهش، دیده ام که زانویش را بر شکم میخکوب شده است.
پیک را دیده ام که چگونه قبل از آنکه عازم شود، وصیت می کند. دباغ را دیده ام که با چشمان خسته و انگشتهایی که همچون ماهی گندیده بو می کند، زندگانیش را با بریدن پوست می گذراند. و پینه دوز را که سراسر عمر گدایی می کند و حتی چرمی که با آن کار می کند، می خورد تا از گرسنگی نمیرد.
این آهنگ زجر آوری بود که از سراسر مصر به گوش می رسید...

فقر، تسلیم و عفاف، این بود سه فضیلت بزرگ فرانسیسکن*.
اگر عاقبت این سه فضیلت بر کرسی می نشست و اگر هر یک از ما یک فرانسیسکن می شدیم، بدون شک همۀ جهان از کف می رفت. ای کاش فرانسیسکن بار دیگر با ما سخن بگوید و این بار سخنهای شدنی تر

* فرانسیس آسیزی از مشهورترین و مقدس‌ترین شخصیت‌های عالم مسیحیت و بنیان‌گذار فرقه فرانسیسکنها می‌باشد.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب سفرها - نیکوس کازانتزاکیس