صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز

وقتی برای آخرین بار با حسابهای زندگی روبرو شد تازه فهمید کسانی که از همه بیشتر منفورش،بوده اند، از همه بيشتر دوست داشته است. رئیس محکمه نظامی آخرین نطق خود را آغاز کرده بود که آرکادیو متوجه شد دو ساعت گذشته است.ریاست می گفت:«گر چه برای اتهامات وارده بر محکوم مدارک کافی در دست نداریم ولی لجام گسیختگی جنایتکارانه و کمبود احساس مسئولیت متهم که زیر دستانش را به مرگی بیهوده سوق داد، کافی است تا برای او حکم اعدام در نظر گرفته شود.»
در مدرسه نیم ویران،همانجا که برای اولین بار احساس قدرت کرده بود، در چند قدمی اتاقی که اولین بار در آن با عشق آشنا شده بود، مراسم رسمی مرگ به نظر اکاردیو مسخره می رسید ؛در حقیقت زندگی برایش اهمیت داشت نه مرگ. از این رو وقتی حکم اعدام را به او اعلام کردند نترسيد و فقط احساس دلتنگی کرد.

نوشتن دیدگاه