صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز

صد سال تنهایی رمانی نوشته گابریل گارسیا مارکز است.
رمان به شرح زندگی شش نسل خانواده بوئندیا پرداخته شده‌است که نسل اول آن‌ها در دهکده‌ای به نام ماکوندو ساکن می‌شود و...
صد سال تنهایی سرگشتگی انسان ،تاثیر و تکرار اتفاقات گذشته در نسلهای بعد را روایت می کند.

صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز

سالها سال بعد٬ هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند ایستاده بود ٬ بعد از ظهر دوردستی را به یاد آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود.
در آن زمان دهکده ی ماکوندو تنها بیست خانه ی کاهگلی و نئین داشت .خانه ها در ساحل رودخانه بنا شده بود.آب رودخانه زلال بود و از روی سنگهای سفید و بزرگی ٬شبیه به جانوران ماقبل تاریخ میگذشت.
جهان چنان تازه بود که بسیاری چیزها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدنشان می بایست با انگشت به آن ها اشاره کنی...

وقتی برای آخرین بار با حسابهای زندگی روبرو شد تازه فهمید کسانی که از همه بیشتر منفورش،بوده اند، از همه بيشتر دوست داشته است. رئیس محکمه نظامی آخرین نطق خود را آغاز کرده بود که آرکادیو متوجه شد دو ساعت گذشته است.ریاست می گفت:«گر چه برای اتهامات وارده بر محکوم مدارک کافی در دست نداریم ولی لجام گسیختگی جنایتکارانه و کمبود احساس مسئولیت متهم که زیر دستانش را به مرگی بیهوده سوق داد، کافی است تا برای او حکم اعدام در نظر گرفته شود.»
در مدرسه نیم ویران،همانجا که برای اولین بار احساس قدرت کرده بود، در چند قدمی اتاقی که اولین بار در آن با عشق آشنا شده بود، مراسم رسمی مرگ به نظر اکاردیو مسخره می رسید ؛در حقیقت زندگی برایش اهمیت داشت نه مرگ. از این رو وقتی حکم اعدام را به او اعلام کردند نترسيد و فقط احساس دلتنگی کرد.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز