ساعت شوم - گابریل گارسیا مارکز

ساعت شوم(ساعت نحس) رمانی از گابریل گارسیا مارکز، داستان شهری کوچک است که هجونامه ای به ظاهر بی اهمیت حاوی شایعاتی که همه از آن آگاه هستند باعث جرقه ای کوچک شده و شهر را دچار آشوب می کند. شهری که شهردارش آن را به شیوه‌ی خود رهبری کرده و کشیشی که مایل است قوانین و آداب موردنظر خود را در آن پیاده کند.

ساعت شوم - گابریل گارسیا مارکز

آرایشگر گفت: این را می گویند شغل نان و آب دار. حزب مورد علاقۀ آدم به قدرت برسد، پلیس مخالفان را به مرگ تهدید کند و آن وقت آدم زمین و احشام شان را به هر قیمتی که عشقش باشد بالا بکشد.
آقای کارمیچائل گفت: بدبختی ما را به چهار میخ می کشد آن وقت شما آدمها از نفرت های سیاسی دست برنمی دارید. یک سالی میشود که دیگر از آزار و شکنجه خبری نیست اما مردم هنوز حرفش را می زنند.
آرایشگر گفت: همین که اینجا را به حال خود رها کرده اند خود آزار و شکنجه است.
آقای کارمیچائل گفت: اما دیگر کسی شلاقمان نمی زند.
- همین که ما را به امید خدا رها کرده اند خودش شلاق زدن است.

پدر آنخل در جیبهایش دنبال دستمالی گشت تا جلو عطسه اش را بگیرد.
شهردار گفت: «عطسه کنید پدر» و لبخند زنان تاکید کرد:
«ما در یک نظام دموکراسی زندگی می کنیم»

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب ساعت شوم - گابریل گارسیا مارکز