پسرعمو پونس - انوره دو بالزاک

پسرعمو پونس رمانی از انوره دو بالزاک می باشد.پونس کلکسیونی از تابلوهای باارزش دارد که با تابلوهای موزه لوور برابری می کند، این تابلوها تنها سرمایه پونس پیر است که عمر خود را صرف جمع آوری آن نموده است.پونس در کنار هنرمند آلمانی (اسموک) که پیرمرد ساده و از آهنگسازی و تعلیم شاگردان امرار معاش می کند در خانه مادام ژیبو با هم زندگی می کنند. دوستی پونس و اسموک به گونه ای است که قلب و روح هر دو با هم یکسان است. تنها اقوام پونس خانواده پسر عموی او پرزیدنت است اما مادام کاموزت هرگز لطف و محبتی به پسرعموی شوهرش ندارد و بعد از بهم خوردن نامزدی دخترش برای ترمیم آبروی خانواده تقصیر را به گردن پسرعمو پونس انداخته و از طرف این خانواده رانده و باعث بدنامی پونس می شود. این رفتار باعث شوک عصبی و بیماری پونس شده و او از یک بیماری به بیماری دیگر دچار می شود.
اسموک تنها کسی است که بدون چشمداشتی محبت و دوستی خود را نثار پونس می کند. رفتار اطرافیان از مادام ژیبو، اقوام پونس، دکتر و تمام افراد دیگر برای تصاحب ارث یا ثروت پونس پیر که در بستر بیماری است، طمع انسان که زشت‏‎ترین و بدترین کارهاست را به نمایش می گذارد.

پسرعمو پونس - انوره دو بالزاک

مرد درباری از او دور شد و بدون اینکه مهلت جوابی به پونس بدهد از او دوری کرد زیرا این طبقه مردم خود را مجبور نمی بینند که با چنین مردمان بی سر و پا تماس داشته باشند.
اسموک پرسید دوست من شما را چه می شود؟
پونس در حالیکه تکیه به شانه او داده بود گفت: من برای برای دوم ضربۀ شمشیر آنها را روی دوش خود احساس کردم.
من گمان نمیکنم که غیر از خدای مهربان نمیتواند بین ما قضاوت نماید.

یک انسان بدون عشق و احساس مانند حیوان یا نیمه فرشته ای است که هنوز بال و پر بدست نیاورده است.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب پسرعمو پونس - انوره دو بالزاک