الیور توئیست - چارلز دیکنز

الیور توئیست رمانی از چارلز دیکنز، داستان پسر کوچک و یتیمی است که در نوانخانه ای با بدترین شرایط بزرگ شده است. الیور تصمیم میگیرد از شهر کوچک محل زندگی فرار کرده و به لندن برود. در میانهٔ راه با پسری دزد آشنا می‌شود و ناخواسته به خانه فاگین یهودی که فردی بی رحم و رئیس جیب برها بُرده شده و مجبور به انجام کارهایی می شود که با اخلاقیاتش در تضاد است و...
اولیور تویست داستانی درباره نبرد خیر و شر است. پسر کوچک و یتیمی که وارد جامعۀ فاسد آن زمان انگلستان با قانون جنگل که بی رحمی کامل در آن حاکم است می شود و نبردی را برای رهایی از چنگال افراد طماع بد ذات آغاز می‌کند.

الیور توئیست - چارلز دیکنز

مادر بیچاره سری تکان داد و دستها را برای درآغوش گرفتن طفل خود از هم گشود و دکتر بی درنگ کودک را به او داد و او نومیدانه کودک را بوسید و بعد دستها را روی صورت خود گذاشت و مُرد.
دکتر و پرستار رنجور هر چه از دستشان، برای زنده نگاه داشتن زن برمی آمد کردند و سرانجام دکتر سری تکان داد و گفت: "همه چیز تمام شد" و بعد از کمی مکث ادامه داد: "دختر زیبایی بود، از کجا آمده بود؟"
پیرزن گفت: "دیشب او را به اینجا آوردند. در حالی که راه زیادی را پیاده طی کرده بود. کفشهایش کاملاً پاره بودند. ولی کسی نمیداند از کجا آمده بود و به کجا می رفت"
دکتر روی جسد خم شد و دست چپ زن را بلند کرد و گفت: "همان قصه همیشگی، حلقۀ ازدواج ندارد. بله، می فهمم" و آهی کشید و گفت: "شب بخیر" و رفت تا شامش را بخورد.
پیرزن کنار بخاری نشست و با پیراهن کتان ضخیمی که پوشاک متداول بچه های نوانخانه بود کودک را پوشاند.
الیور بار دیگر با صدای بلند گریه کرد. اگر می توانست بفهمد که یتیم است و در نوانخانه زاده شده و در آینده همه او را تحقیر خواهند کرد و کسی به او مهری نخواهد ورزید، آنوقت شاید از این هم بلندتر گریه می کرد.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب الیور توئیست - چارلز دیکنز