ندای اُستاد - جبران خلیل جبران

ندای اُستاد اثری از جبران خلیل جبران می باشد. المهتدی شاگردی که بعد از مرگ استاد، کارش را پی گرفته و سخنان استاد را در دل ها و اندیشه های کسانی نشاند که با خواست آزاد خویش جویای شنیدن هستند.
سخنان استاد و شاگرد به صورت رساله هایی به چاپ می رسد. در بخش دوم کتاب، این سخنان دربارۀ دانش، زندگی، موسیقی، جوانی، دانایی، رستاخیز و... آمده است.

ندای اُستاد - جبران خلیل جبران

 

خرد مانند کالاهایی نیست که در بازار فروخته می شوند: کالاهایی که هر چه بیشتر باشند،، کم ارزش ترند. ارزش خرد با بیشینگی اش فزون تر می گردد. اما اگر آن را در بازار هم می فروختند، تنها مرد دانا بود که ارزش راستینش را درمی یافت.
تهی مغز جز تهی مغزی چیزی نمی بیند، و دیوانه، جز دیوانگی.

آدمی به کفی از دریا می ماند که بر فراز آب شناور است و باد که می وزد، ناپدید می گردد؛ چنان که گویی هرگز نبوده است. بدین سان، زندگی های ما به دست باد مرگ می ترکند...
راستی زندگی خود زندگی است، که نه آغازش در شکم مادر است، و نه پایانش در گور. زیرا سالیان گذرا جز دمی در جاودانگی نیستند. جهان خاکی و همۀ چیزهای آن در برابر بیداری ای که آن را مرگ می نامیم، رویائی بیش نیستند.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب ندای اُستاد - جبران خلیل جبران