مدیر مدرسه - جلال آل احمد

مدیر مدرسه نوشتۀ جلال آل احمد می باشد. راوی ،معلمی است که بعد از سالها تدریس دارد. برای بهبود وضعیت فعلی و درآمد بیشتر و بی دردسر،تصمیم می گیرد مدیر مدرسه شود و با رشوه ،مدیر یک مدرسه نوساز ابتدایی می شود و...

مدیر مدرسه - جلال آل احمد

از در که بیرون آمدم حیاط بود و هوای بارانی.قدم آهسته کردم و آنچه را که از دوا و درد و حسرت استنشاق کرده بودم و به نم باران سپردم و سعی کردم احساساتی نباشم. و از در بزرگ که بیرون آمدم به این فکر می کردم که "اصلا به تو چه؟اصلا چرا آمدی؟چه کاری از دستت بر می آمد؟ می خواستی کنجکاوی ات را سیر کنی یا ادای نوع دوستی را در بیاوری یا خودت را مدیر وظیفه شناس و توی جان همکار برسی جا بزنی؟

می‌بینی احمق! این را می‌گویند قدم اول. همیشه هم وضع از این قرار است. موقعیتی ایجاد می کنند درست شبیه به آنچه تو در آن گیری. برایت شخصیت و اهمیت می‌تراشند. عین یک بادکنک بادت می‌کنند و می‌بندند به شاخه‌ی اقاقیا که گله به گله تیغ دارد. موقعیتی که برایت ساخته اند نمی‌گذارد بفهمی چه خبر است.عینا مثل حالا. ناظم مدرسه ات کلافه است. البته از دست مدیری مثل تو حق هم دارد. نمی‌خواهد لای این چرخ‌ها خردش کنند. همیشه هم که نمی‌خواهد ناظم بماند. آخر ترفیعی، حق مقامی، مدیریتی و بالاتر و بالاتر. و حالا تو برایش عور و اطوار می‌آیی… ناظم دیگری هم که سراغ نداری. داری؟ اگر هم داشتی مگر سلمان بود یا اباذر؟ و اصلا خیال می‌کنی اگر سلمان و اباذر را هم جای این چلفته‌های بی سر و زبان می‌گذاشتند فرقی می‌کرد؟ یا ول کن و برو یا قدم اول را بردار...

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب مدیر مدرسه - جلال آل احمد