کوری - ژوزه ساراماگو

«کوری» رمانی از ژوزه ساراماگو می باشد. مردی پشت چراغ قرمز به‌ناگاه دچار کوری می‌گردد. کوری عجیبی که شخص همه چیز را سفید می بیند. پزشک با معاینهٔ چشم وی درمی‌یابد که چشم این فرد نابینا از نظر علم پزشکی کاملاً سالم است.
در فاصله کوتاهی چشم پزشک، همسر مردی که نابینا شده و همۀبیماران مطلب چشم پزشک کور می شوند و دولت که متوجه مسری بودن کوری میگردد به اجبار آن ها را از جامعه جدا کرده و در یک آسایشگاه اسکان داده می‌شوند و...

کوری - ژوزه ساراماگو

از من نپرسید که خوب چیست و بد کدام است، تفاوت صحیح و ناصحیح صرفاً به درک ما از روابطی که با دیگران داریم مربوط است، و نه به درکی که از خودمان داریم، به این درک نمی شود اعتماد کرد.

به ضلع سمت چپ میی رفتند، بقیه به ضلع سمت راست، زنی که گفته بود هر جا شما بروید من هم می آیم، تا این لحظه زن دکتر را همراهی کرده بود، امّا حالا دیگر چنین فکری در سر نداشت، کاملا برعکس، نمی خواست آن را به زبان بیاورد، عهد و پیمان همیشه هم ایفا نمی شود، گاه در اثر ضعف، و گاه در اثر قدرتی برتر که به حساب نیاورده ایم.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب کوری - ژوزه ساراماگو