کار از کار گذشت - ژان پل سارتر

«کار از کار گذشت» رمانی فلسفی از ژان پل سارتر می باشد. داستان زن و مردی است که همدیگر را نمی‌شناسند، جدا از هم و به دلایلی متفاوت می‌میرند و در جهان پس از مرگ با هم ملاقات کرده و به هم علاقه‌مند می‌شوند و فرصت می‌یابند تا به دنیا برگشته و در زمان تعیین شده زندگی را در کنار هم آغاز کنند.
عقاید سارتر در کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر در این رمان دیده می شود؛ «بشر مسئول وجود خویشتن است و باید با انتخاب، راه خود و راه همه آدمیان را تعیین کند» مسئولیتی که سارتر برای بشر در نظر می‌گیرد، مسئولیت در برابر همه جهان بشری است. بشر نه تنها با انتخاب‌هایش راه و روش زندگی خود را مشخص می‌کند بلکه، جامعه بشری را نیز انتخاب می‌کند و در چنین وضعیتی، گریز از احساس مسئولیت عمیق دشوار می‌شود.

کار از کار گذشت - ژان پل سارتر

ما بازی زنده ها را تماشا می کنیم و ورق های هر چهار دست را می خوانیم. خیلی تفریح دارد. مخصوصاً این فکر برای ما لذت دارد که خیال می کنیم اگر ورق ها دست ما بود خیلی بهتر از آن ها بازی می کردیم.

رفیق پیر می گوید:
- وقتی انسان می میرد زندگانیش را بیهوده از دست می دهد.
پیر می گوید:
- نخیر؛ من اینطور نیستم. من اگر زود نمی مردم منظورم را انجام می دادم.
افسری که روی یک صندلی کنار میز نشسته با لحن تمسخرآمیزی می گوید:
- ما هم همین خیال را می کردیم
مرده های جوان همیشه از این خیالها می کنند

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب کار از کار گذشت - ژان پل سارتر