خرده جنایت های زَناشوهری - اریک امانوئل اشمیت

«خرده جنایت های زَناشوهری» نمایشنامه ای از اریک امانوئل اشمیت می باشد. 
در توضیح پشت جلد آمده است: «ژیل بر اثر حادثه‌ای مرموز دچار فراموشی می‌شود. همسرش لیزا او را به خانه می‌آورد اما ژیل حافظه‌اش را از دست داده است و سعی می‌کند از صحبت‌ها و تعریف‌های همسرش گذشته را بازسازی کند و هویت خود را باز یابد. اما آیا لیزا به او دروغ نمی‌گوید تا تصویر دیگری از زندگی زناشویی‌شان ارائه دهد؟ اصلا این زن کیست؟ آیا حقیقت دارد که همسر اوست؟
«خرده جنایت‏های زَناشوهری» داستان زوجی است که در پی حقیقت هستند. در این نمایش‌نامه اریک امانوئل اشمیت با طنزی سیاه، تحلیلی ظریف از دلدادگی و زندگی زناشویی ارائه می‌دهد و خواننده را متحیر و شگفت‏زده هر لحظه غافلگیر می‌کند.»

خرده جنایت های زَناشوهری - اریک امانوئل اشمیت

ليزا: اگه يك روزی قادرشم به تو اعتماد کنم ديگه اون وقت به خودم اطمينان نخواهم داشت.
برام سخته اعتماد داشته باشم.
ژيل: اعتماد مالكيت پذير نيست . مي تونه در اختيار کسی قرار بگيره .
ليزا: دقيقاً . همين برام ساخته.
ژيل: برای اين که در جايگاه تماشاچی و قاضی قرار می گيری. از عشق توقع داری.
ليزا : اره.
ژيل: در حالي که اين عشقه که از تو توقع داره. تو می خوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره . چه اشتباهی ! این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره.
ليزا: چه طوری؟
ژيل: با اعتماد کردن.

ليزا: سرنوشت عشق زواله. خودت تو کتاب «خرده جنايت هاي زناشويی» ات نوشتي...
زوال عشق! موريانه! اين حشراتي که چوب و اسكلت ساختمونو مي جون. کسی نمي بيندشون؛ صداشونو کسي نمي شنوه، ان قدر می جون تا بالاخره ساختمون فروبپاشه. بدون اين که بفهميم همه چيز پوك شده بود. معماري، چهار چوب، تمام اون چه که می بايست ديوارها رو نگهداره: پوکه پوك! و اين زندگي من بود!
تنبلی جای عشقو می گیره ، عشق جاشو به عادت میده، ظاهرش به خونه می مونه ولی ستون هاش ديگه از چوب نيستن از کاغذن.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب خرده جنایت های زَناشوهری - اریک امانوئل اشمیت