خانواده گيتری - اریک امانوئل اشمیت

«خانواده گيتری» نمایشنامه ای از اریک امانوئل اشمیت می باشد. نویسندۀ مشهوری«ساشا گیتری» عاشق هنرپیشه و خوانندۀ گمنام «ایوون» می شود و با او ازدواج می کند. اما ساشا به همسرش مشکوک شده و دائماً او را زیر نظر میگیرد و...

خانواده گيتری - اریک امانوئل اشمیت

ساشا گیتری: ول‌کن نیستند! ادعا می‌کنند خیلی زیاد خرج می‌کنم. اما ثروت، به‌معنی پول ذخیره‌کردن نیست، ثروت وقتی ثروت است که آن را خرج کنی. جوان که بودم تصمیم گرفتم ثروتمند شوم با این که آن زمان یک سکه هم از خودم نداشتم. پول تا زمانی که از جیب‌تان خارج نشده باشد هیچ ارزشی ندارد وگرنه به چه دردی می‌خورد؟ جمع کردن طلا، عجب بدبختی‌ای! اگر من جای دولت بودم ـ به قول سرایدارم ـ بی‌رحمانه به حقوق کسانی که مال‌شان را خرج نمی‌کنند، مالیات می‌بستم. افسوس، مامورین کنترل از چک‌های بدون موجودی خوش‌شان نمی‌آید در حالی که من، از موجودی‌های بدون چک متنفرم و به همین خاطر امروز این‌جا مانده‌ام...

ساشا گیتری: تو برای من مثل اثری هنری هستی، بی نهايت ارزشمند، به همان ارزشمندی نقاشی هايم، پاستل‌هايم، مينياتورهايم... من به تو قفل نزده‌ام، نه، من تو را پشت شيشه می گذارم. تو، در قفس؟ بلكه در يك ويترين با «زنگ ضدلمس» حسادت‌هايم مثل شيفته تازه‌كاری است كه تحمل نمی كند كسی به گنج‌هايش آسيب برساند، خودخواهی من مثل كتاب‌دوستی است كه هرگز كتاب‌هايش را قرض نمی دهد.

ایوون: احساس آزادی نمی كنم.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب خانواده گيتری - اریک امانوئل اشمیت