خاطرات روسپیان غمگین من - گابریل گارسیا مارکز

«خاطرات روسپیان غمگین من» آخرین رمان گابریل گارسیا مارکز ، داستان روزنامه‌نگار پیری است که تصمیم می گیرد نود سالگیش را با هم آغوشی دختر باکره چهارده ساله ای آغاز کند اما متوجه می‌شود که دختر بر اثر مواد مخدری که رئیس روسپی‌خانه به او داده، به خواب رفته است. پیرمرد او را نظاره می کند و دچار تغییراتی شده و بعد از ساعتی دختر را که هنوز در خواب است،ترک می کند: «لذت بی مانند اندیشیدن به جسم زنی خفته را بی جبر امیال و رنج کشف کردم». پیرمرد عاشق دختر برهنهه در خواب رفته می شود و...

خاطرات روسپیان غمگین من -  گابریل گارسیا مارکز

 

از خود می پرسیدم: به چه فكر می كند؟ آیا به من فكر می كرد؟او هم به دنبال من می گشت تا حالی از من بپرسد؟
یك هفته گذشت؛ ریش هایم را نمی تراشیدم و دندان هایم را مسواك نمی زدم، چون عشق خیلی دیر به من آموخت كه آدم خودش را برای كسی مرتب می كند، برای كسی لباس می پوشد و برای كسی عطر می زند و من هیچوقت كسی را نداشتم.

شروع كردم زندگی را نه با سال ها بلكه با دهه ها اندازه گیری كردن. دهه پنجاه خیلی مهم بود چون متوجه شدم كه تقریباً تمام دنیا از من جوان ترند. دهه شصت از همه سنگین تر بود چون فكر می كردم وقتی برای اشتباه كردن باقی نمانده است. دهه هفتاد چون امكان داشت آخرین آن ها باشد ترس آور بود. با این حال وقتی صبح نود سالگی ام در رخت خواب نازك اندام زنده بیدار شدم این فكر دلپذیر از خاطرم گذشت كه ای كاش زندگی چیزی نبود كه مثل رود گل آلود «هرا كلیت» بگذرد بلكه فرصت نادری بود تا در ماهیتابه از این رو به آن رو شویم و طرف دیگرمان هم تا نود سال دیگر سرخ میشد.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب خاطرات روسپیان غمگین من - گابریل گارسیا مارکز