دخترک سياه در جستجوي خدا - جرج برنارد شاو

دخترک سياه در جستجوي خدا اثری از جرج برنارد شاو، داستان دختری در آفریقا است که به وسيله مبلغی مسيحی اروپايی مسیحی می شود. دختر که تازه به دین مسیح درآمده از مبلغۀ خود سوال می کند: «خدا کجاست؟» و مبلغه در جواب می گوید: «خدا خود می فرماید مرا بجوی تا بیابی». بعد از شنیدن این سخن دختر سیاه پوست درجستجوی خدا به راه می افتد...

دخترک سياه در جستجوي خدا - جرج برنارد شاو

دختر سیاه روی از آنان برگردانیده و عازم رفتن شد و گفت: « در جایی که مردان دربارۀ زنان صحبت می کنند من خدا را نخواهم یافت»
مجسمه ساز فریاد زد: «همانطور در جائیکه زنان دربارۀ مردان گفتگو می کنند»
دختر دستهای خود را بعلامت تصدیق حرکت داد و از آنها دور شد.

جوان پرسید: آیا از گذشته باخبری؟ اگر گذشته حقیقتاً واقع شده است از حدود دانائی تو خارج می باشد. چگوننه میخواهی بر آینده که هنوز اتفاق نیافتاده واقف گردی؟
دختر در جواب گفت: ولی واقع خواهد شد و من به اندازه ای خبر دارم که میگویم آفتاب هر صبح طلوع خواهد کرد.
جوان گفت: این حرف بیهوده و باطلی است - آفتاب در حال سوختن می باشد و روزی خواهد رسید که تمام سوخته و نابود گردد.
دختر گفت: زندگی نیز شعله ای است که سوخته و تمام می شود ولی هر موقع که کودک تازه ای به دنیا می آید این شعله دوباره زنده می شود.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب دخترک سياه در جستجوي خدا - جرج برنارد شاو